صفتAdjektiv
abendländisch
[ˈaːbn̩tˌlɛndɪʃ]
| abendländisch | abendländischer | am abendländischsten |
معانی
1. غربی، مربوط به باخترزمین/مغربزمینبیشتر▾
• Er studiert die abendländische Philosophie.او فلسفهیِ غربی میخواند.
• Die abendländische Kultur wurde stark von der Antike geprägt.فرهنگِ غربی بهشدت تحتِ تأثیرِ دورانِ باستان شکل گرفت.
• In ihrer Dissertation vergleicht sie abendländische und fernöstliche Vorstellungen von Zeit und Geschichte.او در رسالهاش، تصوراتِ غربی و شرقِ دور را دربارهیِ زمان و تاریخ مقایسه میکند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
