صفتAdjektiv

abergläubisch

[ˈaːbɐˌɡlɔʏ̯bɪʃ]
abergläubischabergläubischeram abergläubischsten

معانی

• Meine Großmutter ist sehr abergläubisch.مادربزرگم خیلی خرافاتی است.
• Abergläubische Menschen meiden oft die Zahl dreizehn.افرادِ خرافاتی اغلب از عددِ سیزده دوری می‌کنند.
• Obwohl er sich für einen rationalen Menschen hält, verhält er sich vor wichtigen Prüfungen erstaunlich abergläubisch.با اینکه او خودش را آدمی منطقی می‌داند، پیش از امتحان‌هایِ مهم به‌طورِ شگفت‌آوری خرافاتی رفتار می‌کند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی