صفتAdjektiv
abertausend
[ˈaːbɐˌtaʊ̯zn̩t]
| abertausend | - | - |
معانی
1. هزاران، بیشمار (تأکید بر تعدادِ بسیار زیاد)بیشتر▾
• Abertausend Sterne funkelten am Himmel.هزاران ستاره در آسمان میدرخشیدند.
• Abertausend Menschen demonstrierten in der Hauptstadt.هزاران نفر در پایتخت تظاهرات کردند.
• Abertausend Flüchtlinge suchten in jenem Sommer Schutz an den Grenzen Europas.هزاران پناهجو در آن تابستان در مرزهایِ اروپا بهدنبالِ پناه بودند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
