صفتAdjektiv
abgebrannt
[ˈapɡəˌbʁant]
| abgebrannt | abgebrannter | am abgebranntesten |
معانی
1. سوخته، آتشگرفته و از میانرفتهبیشتر▾
• Das abgebrannte Haus wurde nie wieder aufgebaut.خانهیِ سوخته هرگز دوباره بازسازی نشد.
• Über der abgebrannten Scheune lag noch immer der Geruch von Rauch.بویِ دود هنوز روی انبارِ سوخته باقی مانده بود.
• Auf dem Grundstück der abgebrannten Fabrik soll bald ein neuer Gewerbepark entstehen.قرار است بهزودی روی زمینِ آن کارخانهیِ سوخته، یک مجتمعِ تجاریِ جدید ساخته شود.
2. (محاورهای) مفلس، بیپول، تهیدستبیشتر▾
• Ich bin im Moment völlig abgebrannt.من الان کاملاً بیپولم.
• Nach dem Urlaub war er komplett abgebrannt.او بعد از تعطیلات کاملاً مفلس شده بود.
• Kurz vor dem Monatsende sind die meisten Studenten ziemlich abgebrannt.درست پیش از پایانِ ماه، بیشترِ دانشجویان نسبتاً بیپولاند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
