صفتAdjektiv
abgebrüht
[ˈapɡəˌbʁyːt]
| abgebrüht | abgebrühter | am abgebrühtesten |
معانی
1. بیاحساس، سنگدل، خونسرد و بیتفاوت (نسبت به چیزهایی که معمولاً تکاندهندهاند)بیشتر▾
• Nach Jahren im Krankenhaus ist er ziemlich abgebrüht.او بعد از سالها کار در بیمارستان، نسبتاً بیاحساس شده است.
• Die abgebrühten Reporter ließen sich von den schockierenden Bildern kaum beeindrucken.آن خبرنگارانِ خونسرد تقریباً از تصاویرِ تکاندهنده تأثیر نمیگرفتند.
• Nur ein abgebrühter Verhandler kann in solchen Krisensituationen einen kühlen Kopf bewahren.فقط یک مذاکرهکنندهیِ کاملاً باتجربه و خونسرد میتواند در چنین شرایطِ بحرانیای خونسردیِ خود را حفظ کند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
