صفتAdjektiv

abgedankt

[ˈapɡəˌdaŋkt]
abgedankt--

معانی

• Der abgedankte König lebte fortan zurückgezogen.پادشاهِ مستعفی از آن پس منزوی زندگی کرد.
• Als abgedankter Minister mischte er sich kaum noch in die Politik ein.او به‌عنوانِ وزیرِ مستعفی، دیگر تقریباً در سیاست دخالت نمی‌کرد.
• Die abgedankte Regierung übergab die Amtsgeschäfte offiziell an ihre Nachfolger.دولتِ مستعفی، امورِ اداری را به‌طورِ رسمی به جانشینانش سپرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی