صفتAdjektiv

abgefeimt

[ˈapɡəˌfaɪ̯mt]
abgefeimtabgefeimteram abgefeimtesten

معانی

• Er ist ein abgefeimter Betrüger.او یک کلاهبردارِ کاملاً محیل است.
• Mit einem abgefeimten Trick gelang ihm der Diebstahl.او با یک ترفندِ کاملاً حیله‌گرانه موفق به دزدی شد.
• Die Ermittler waren beeindruckt von der abgefeimten Raffinesse, mit der der Täter seine Spuren verwischt hatte.بازپرسان از ظرافتِ کاملاً محیلانه‌ای که مجرم با آن ردِپایش را پاک کرده بود، شگفت‌زده شده بودند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی