صفتAdjektiv
abgehackt
[ˈapɡəˌhakt]
| abgehackt | abgehackter | am abgehacktesten |
معانی
1. بریدهبریده، مقطع (بهویژه دربارهیِ نحوهیِ صحبت کردن)بیشتر▾
• Er sprach abgehackt vor Aufregung.او از شدتِ هیجان بریدهبریده صحبت میکرد.
• Ihre abgehackten Sätze verrieten ihre Nervosität.جملههایِ بریدهبریدهیِ او، عصبیتش را لو میداد.
• Nach dem Sturz konnte er nur noch mit abgehackter Stimme um Hilfe rufen.او بعد از آن سقوط، فقط توانست با صدایی بریدهبریده کمک بخواهد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
