صفتAdjektiv
abgekämpft
[ˈapɡəˌkɛmpft]
| abgekämpft | abgekämpfter | am abgekämpftesten |
معانی
1. داغان، هلاک، خستهومرده، از رمقافتادهبیشتر▾
• Nach dem Marathon war er völlig abgekämpft.او بعد از ماراتن کاملاً داغان بود.
• Die abgekämpften Spieler konnten kaum noch laufen.بازیکنانِ خستهومرده بهسختی میتوانستند بدوند.
• Nach dem harten Wettkampf sanken die abgekämpften Athleten erschöpft zu Boden.ورزشکاران بعد از آن مسابقهیِ سخت، خسته و از رمقافتاده روی زمین ولو شدند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
