اسمNomen

Abgeklärtheit

die/[apɡəˈklɛːɐ̯thaɪt]
ملکی: Abgeklärtheit

معانی

• Seine Abgeklärtheit beeindruckte alle im Raum.پختگیِ او همه‌یِ افرادِ حاضر در اتاق را تحتِ‌تأثیر قرار داد.
• Mit bewundernswerter Abgeklärtheit reagierte sie auf die Kritik.او با پختگیِ ستایش‌برانگیزی به آن انتقاد واکنش نشان داد.
• Ihre Abgeklärtheit im Umgang mit Rückschlägen kam nicht von ungefähr, sondern war das Ergebnis jahrelanger Erfahrung.پختگیِ او در برخورد با شکست‌ها اتفاقی نبود، بلکه نتیجه‌یِ سال‌ها تجربه بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی