صفتAdjektiv

abgetakelt

[ˈapɡətaːkl̩t]
abgetakeltabgetakelteram abgetakeltsten

معانی

• Das Haus wirkt abgetakelt.خانه فرسوده به‌نظر می‌رسد.
• Er wohnt in einem abgetakelten alten Hotel am Stadtrand.او در یک هتل قدیمی و زوار دررفته در حومهٔ شهر زندگی می‌کند.
• Der einst berühmte Boxer galt inzwischen als abgetakelte, verbrauchte Gestalt.بوکسور روزی مشهور، دیگر به‌عنوان چهره‌ای فرسوده و از پا افتاده شناخته می‌شد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی