صفتAdjektiv

abgetragen

[ˈapɡətʁaːɡn̩]
abgetragenabgetrageneram abgetragensten

معانی

• Er trägt abgetragene Schuhe.او کفش‌های کهنه می‌پوشد.
• Sie spendete ihre abgetragenen Kleider einem Hilfsverein.او لباس‌های کهنهٔ خود را به یک انجمن خیریه اهدا کرد.
• Trotz seines abgetragenen Mantels wirkte der alte Mann würdevoll.با وجود پالتوی مندرسش، آن مرد سالخورده باوقار به‌نظر می‌رسید.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی