فعلVerb
abgrasen
[ˈapɡʁaːzn̩]
Präteritum: graste ab
Perfekt: hat abgegrast
معانی
1. همهٔ علفها را چریدن (دربارهٔ دام)بیشتر▾
• Die Kühe grasen die Wiese ab.گاوها چمنزار را میچرند.
• Die Schafe haben den ganzen Hang abgegrast.گوسفندها کل شیب تپه را چریدند.
• Nach wenigen Wochen hatte die Herde die gesamte Weidefläche vollständig abgegrast.پس از چند هفته، گله کل سطح چراگاه را بهطور کامل چرانده بود.
2. جایی را یکییکی زیرورو کردن، بهدنبال چیزی جایی را دانهدانه سرزدنبیشتر▾
• Wir haben alle Läden abgegrast.همهٔ مغازهها را یکییکی سر زدیم.
• Der Detektiv graste die ganze Gegend nach Hinweisen ab.کارآگاه کل منطقه را بهدنبال سرنخ زیر و رو کرد.
• Die Reporter grasten tagelang jedes Café der Stadt nach möglichen Zeugen ab.خبرنگاران روزها هر کافهٔ شهر را بهدنبال شاهدان احتمالی یکییکی سر زدند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
