اسمNomen
Abgrenzung
die/[ˈapɡʁɛntsʊŋ]
جمع: Abgrenzungen
معانی
1. تعیین حدود، مرزبندی، تفکیکبیشتر▾
• Das ist eine klare Abgrenzung.این یک مرزبندی روشن است.
• Die Abgrenzung zwischen Arbeit und Freizeit fällt vielen schwer.تفکیک میان کار و اوقات فراغت برای بسیاری دشوار است.
• Eine genaue Abgrenzung der beiden Fachbereiche ist in der Praxis oft kaum möglich.در عمل، مرزبندی دقیق میان آن دو حوزهٔ تخصصی اغلب بهسختی امکانپذیر است.
2. سرحد، مرزبیشتر▾
• Ein Zaun bildet die Abgrenzung.یک حصار مرز را تشکیل میدهد.
• Die Mauer diente früher als Abgrenzung zwischen den Grundstücken.آن دیوار پیشتر بهعنوان مرز میان زمینها بهکار میرفت.
• Der Fluss bildet seit Jahrhunderten die natürliche Abgrenzung zwischen den beiden Regionen.رودخانه از قرنها پیش مرزِ طبیعیِ میان آن دو منطقه را تشکیل میدهد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
