اسمNomen

Abgrund

der/[ˈapɡʁʊnt]
جمع: Abgründe
ملکی: Abgrunds

معانی

• Vor ihm öffnete sich ein tiefer Abgrund.پرتگاهی عمیق جلوی او باز شد.
• Er stand am Rande des Abgrunds und schaute hinunter.او لبهٔ پرتگاه ایستاده بود و به پایین نگاه می‌کرد.
• Ein schmaler Pfad führte gefährlich nah am Abgrund entlang.یک مسیر باریک به‌طرز خطرناکی نزدیک به لبهٔ پرتگاه ادامه داشت.
• Das Land steht vor dem Abgrund.کشور لبهٔ نابودی ایستاده است.
• Die Krise führte das Unternehmen an den Rand des Abgrunds.بحران، شرکت را تا لبهٔ نابودی پیش برد.
• Der Roman beschreibt eindrucksvoll die dunklen Abgründe der menschlichen Seele.این رمان به‌طرزی تأثیرگذار اعماقِ تاریکِ روحِ انسان را توصیف می‌کند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی