فعلVerb
abhaken
[ˈaphaːkn̩]
Präteritum: hakte ab
Perfekt: hat abgehakt
معانی
1. علامتزدن، تیکزدن (روی فهرست)؛ بهطور مجازی: موضوعی را تمامشده تلقی کردنبیشتر▾
• Ich hake die Namen auf der Liste ab.اسمها را روی فهرست تیک میزنم.
• Nach dem Gespräch hat sie das Thema für sich abgehakt.او بعد از آن گفتوگو، موضوع را برای خودش تمامشده تلقی کرد.
• Sobald ein Punkt der Agenda erledigt war, hakte der Vorsitzende ihn konsequent ab.بهمحض اینکه هر بندِ دستورجلسه انجام میشد، رئیس آن را با دقت تیک میزد.
2. از قلاب برداشتن، از قلاب درآوردنبیشتر▾
• Er hakt den Mantel ab.او پالتو را از قلاب برمیدارد.
• Sie hakte den Eimer vom Haken ab.او سطل را از روی قلاب برداشت.
• Der Fischer hakte den Fisch vorsichtig vom Angelhaken ab.ماهیگیر با دقت ماهی را از قلاب ماهیگیری جدا کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
