اسمNomen

Abordnung

die
جمع: Abordnungen
ملکی: Abordnung

معانی

• Die Abordnung des Beamten in eine andere Behörde erfolgte kurzfristig.اعزامِ آن کارمند به اداره‌ای دیگر به‌طورِ کوتاه‌مدت انجام شد.
• Eine Abordnung aus den verbündeten Staaten traf ein.هیئتِ نمایندگی‌ای از کشورهایِ متحد وارد شد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی