صفتAdjektiv
abrupt
معانی
1. ناگهانی، غیرمنتظره، بیمقدمه (رخدهنده بهطور ناگهانی و بدون آمادگی)بیشتر▾
• Ende der achtziger Jahre kam der grönländische Boom zu einem abrupten Ende.در اواخر دههی هشتاد میلادی، رونق گرینلند بهطور ناگهانی پایان یافت.
2. (کهنه، کمکاربرد) بریدهبریده، ناپیوسته و منقطع (در بیان یا گفتار)بیشتر▾
• Die ganze Antwort war wieder abrupt und ungeschlossen hervorgebracht.کل پاسخ باز هم بهصورت بریدهبریده و ناهماهنگ بیان شد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
