فعلVerb

abschöpfen

[ˈapʃøːpfn̩]
Präteritum: schöpfte ab
Perfekt: hat abgeschöpft

معانی

• Sie schöpft das Fett ab.او چربی را با ملاقه می‌گیرد.
• Er schöpfte den Schaum von der Suppe ab.او کف را از روی سوپ گرفت.
• Man sollte das überschüssige Fett regelmäßig von der Brühe abschöpfen.باید چربیِ اضافیِ آبگوشت را به‌طورِ منظم گرفت.
• Der Staat schöpft Gewinne ab.دولت سودها را اخذ می‌کند.
• Die Regierung will überhöhte Gewinne der Firmen abschöpfen.دولت می‌خواهد سودهایِ نجومیِ شرکت‌ها را اخذ کند.
• Durch die neue Steuer sollen zusätzliche Einnahmen von den Banken abgeschöpft werden.با مالیاتِ جدید، قرار است درآمدهایِ اضافیِ بانک‌ها اخذ شود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی