فعلVerb
abschrauben
[ˈapʃʁaʊ̯bn̩]
Präteritum: schraubte ab
Perfekt: hat abgeschraubt
معانی
1. پیچدرآوردن، بازکردن (چیزی که پیچشده؛ مانندِ در، درپوش یا تابلو)بیشتر▾
• Er schraubt das Schild ab.او تابلو را پیچ درمیآورد.
• Sie schraubte den Deckel der Flasche ab.او درپوشِ بطری را باز کرد.
• Bevor die Waschmaschine transportiert wird, muss man die Trommel abschrauben.پیش از حملکردنِ ماشینِ لباسشویی، باید مخزنِ آن را پیچ درآورد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
