صفتAdjektiv
absichtlich
[ˈapzɪçtlɪç]
معانی
1. عمداً، از روی قصد، دانسته (بهعنوانِ قید)بیشتر▾
• Er hat das absichtlich gemacht.او این کار را عمداً انجام داد.
• Sie ignorierte ihn absichtlich.او عمداً او را نادیده گرفت.
• Der Angeklagte behauptete, die Tat nicht absichtlich begangen zu haben.متهم ادعا کرد که آن عمل را عمداً انجام نداده است.
2. عمدی (صفت: توصیفِ عملی که عمداً انجام شده)بیشتر▾
• Das war absichtliche Beleidigung.این یک توهینِ عمدی بود.
• Der Richter sprach von absichtlicher Täuschung.قاضی از فریبِ عمدی سخن گفت.
• Das Gericht wertete die Falschangaben als absichtliche Irreführung.دادگاه اطلاعاتِ نادرست را بهعنوانِ گمراهسازیِ عمدی ارزیابی کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
