صفتAdjektiv

abwechslungsreich

abwechslungsreichabwechslungsreicheram abwechslungsreichsten

معانی

• Er führt ein abwechslungsreiches Leben mit vielen Reisen und neuen Herausforderungen.او زندگیِ پرتنوعی با سفرهایِ زیاد و چالش‌هایِ تازه دارد.
• Das Restaurant bietet ein abwechslungsreiches Buffet mit Speisen aus aller Welt.این رستوران بوفهٔ متنوعی با غذاهایی از سراسرِ جهان ارائه می‌دهد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی