صفتAdjektiv

abwertend

معانی

• Die abwertende Wirkung der hohen Inflation traf vor allem Geringverdiener.اثرِ کاهنده بر ارزشِ ناشی از تورمِ بالا، بیش از همه به کم‌درآمدها آسیب زد.
• Er machte eine abwertende Bemerkung über die Arbeit seines Kollegen.او دربارهٔ کارِ همکارش اظهارِنظرِ تحقیرآمیزی کرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی