اسمNomen

Affe

der
جمع: Affen
ملکی: Affen

معانی

• Er kletterte flink wie ein Affe auf den Baum.او مانندِ میمون به‌سرعت از درخت بالا رفت.
• So ein blöder Affe!چه احمقِ کودنی!
• Er ist ein eitler, lackierter, aufgeblasener Affe.او آدمِ خودشیفته، ظاهرساز و پرمدعایی است.
• Nach der Feier hatte er einen ordentlichen Affen sitzen.بعد از جشن، حسابی مست بود.
• Nach dem langen Marsch drückte der Affe auf seinem Rücken schwer.پس از راهپیماییِ طولانی، کوله‌پشتی رویِ کمرش سنگینی می‌کرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی