صفتAdjektiv

affektiert

affektiertaffektierteram affektiertesten

معانی

• Es klingt nicht affektiert, wenn sie lacht; es kommt so recht von Herzen.وقتی او می‌خندد، ساختگی به‌نظر نمی‌رسد؛ کاملاً از ته دل است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی