صفتAdjektiv

ahnungslos

معانی

• Ich war völlig ahnungslos, was in dieser Sache vor sich ging.من کاملاً بی‌خبر بودم که در این ماجرا چه می‌گذرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی