Aktiv
| Aktiv | aktiver | am aktivsten |
معانی
1. پرتلاش، هدفمند و بانشاط؛ کسی/چیزی که در کاری فعالانه شرکت میکند (در تقابل با passiv)بیشتر▾
2. (سیاست، حقوق) دارایِ حقِ رأیدادن (در تقابل با «حقِ انتخابشدن» = passives Wahlrecht)بیشتر▾
3. (حقوق) «رشوهدهیِ فعال» = پیشنهادِ هدیه به کارمندِ دولتبیشتر▾
4. (اقتصاد) «تراز بازرگانیِ فعال» = برتریِ ارزشِ صادرات بر وارداتبیشتر▾
5. (زبانشناسی) صرفِ فعل در حالتِ معلوم (در تقابل با مجهول)بیشتر▾
6. (زبانشناسی) مربوط به واژگانی که فرد خود در گفتار/نوشتار بهکار میبرد (در تقابل با واژگانِ انفعالی)بیشتر▾
7. (ورزش) در حالِ تمرین یا مسابقه؛ ورزشکارِ حرفهای (در تقابل با بازنشسته)بیشتر▾
8. (نظامی) در خدمتِ ثابتِ نظامی؛ سربازِ حرفهایبیشتر▾
9. (شیمی) واکنشپذیر، دارایِ فعالیتِ شیمیاییِ بالابیشتر▾
10. (پزشکی) در حالِ پیشرفت، غیرِخاموش (دربارهیِ بیماری)بیشتر▾
11. (محاورهیِ دانشجویی، قدیمی) عضوِ فعّالِ یک انجمنِ دانشجویی بودنبیشتر▾
معانی
1. (دستورِ زبان) وجهِ معلومِ فعل؛ صورتی از فعل که کنش را از دیدِ فاعلِ جمله بیان میکند (در تقابل با مجهول/Passiv)das Aktivبیشتر▾
2. (اصطلاحِ اداریِ آلمانِ شرقیِ سابق/DDR) گروهِ کاری برایِ مشاوره و انجامِ وظایفِ ویژهdas Aktivبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
