صفتAdjektiv
akut
| akut | akuter | am akutesten |
معانی
1. در حالِ حاضر حاکم؛ فوری، ضروری، بیدرنگبیشتر▾
• Für die Öffentlichkeit ist das Problem daher nicht sehr akut.از همینرو، این مسئله برایِ افکارِ عمومی چندان فوری و حاد نیست.
2. (پزشکی) ناگهانی و سریعظاهرشونده، شدید و تندسیر (در تقابل با مزمن)بیشتر▾
• Gerade wenn diese sehr plötzlich das Leben verändert, steckt oft eine sogenannte akute vorübergehende psychotische Störung dahinter.دقیقاً وقتی این وضعیت زندگی را بسیار ناگهانی دگرگون میکند، غالباً یک اختلالِ روانپریشیِ حادِ گذرا در پسِ آن نهفته است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
