1صفتAdjektiv
alle
معانی
1. (محاورهای، شمالِ/میانِ آلمان؛ فقط بهصورتِ مسندی) تمامشده؛ تهکشیدهبیشتر▾
• Das Bier ist alle.آبجو تمام شده است.
2. (محاورهای) خسته، بیرمق، از پا افتادهبیشتر▾
• Nach dem Marathon war ich total alle.پس از ماراتن، کاملاً از پا افتاده بودم.
2
ضمیر مبهمIndefinitpronomen
| جمع | |
|---|---|
| فاعلی (Nominativ) | alle |
| مفعولی مستقیم (Akkusativ) | alle |
| مفعولی غیرمستقیم (Dativ) | allen |
| ملکی (Genitiv) | aller |
معانی
1. همه (صورتِ جمعِ ضمیرِ all)؛ همهیِ افراد یا اشیاءبیشتر▾
• Alle waren mit dem Ergebnis zufrieden.همه از نتیجه راضی بودند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
