قید حالتModaladverb
allemal
[aləˈmaːl]
معانی
1. هر بار، همیشه، هر دفعهبیشتر▾
• Die Vorstellungen dieses Regisseurs waren bisher allemal eine Reise wert.نمایشهایِ این کارگردان تا بهحال همیشه ارزشِ یک سفر را داشتهاند.
2. (محاورهای) قطعاً، بههرحال، بدونِ شکبیشتر▾
• Das bringe ich allemal fertig.این کار را من قطعاً بهپایان میرسانم.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
