ضمیر مبهمIndefinitpronomen
allerlei
معانی
1. انواعِ گوناگون؛ گوناگون، از هر نوعبیشتر▾
• Auf dem Markt gab es allerlei Backwerk und Näschereien zu kaufen.در بازار انواعِ گوناگونِ شیرینی و تنقلات برایِ خرید موجود بود.
2. (محاورهای) برایِ بیانِ شگفتی یا گله: واقعاً که!، این دیگر خیلی است!بیشتر▾
• Das ist ja allerlei!این دیگر واقعاً خیلی است!
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
