صفتAdjektiv
allgemein
| allgemein | allgemeiner | am allgemeinsten |
معانی
1. همهگیر، فراگیر؛ رایج در میانِ همهبیشتر▾
• Die allgemeine Empörung über die Entscheidung war groß.خشمِ همهگیر نسبت به این تصمیم زیاد بود.
2. مربوط به همه، برایِ همهبیشتر▾
• In Deutschland gilt das allgemeine Wahlrecht für alle Erwachsenen.در آلمان حقِ رأیِ عمومی برایِ همهیِ بزرگسالان اعمال میشود.
3. کلی، غیرِجزئی؛ نه تخصصی (در تقابل با «speziell»)بیشتر▾
• Das war nur eine ganz allgemeine Frage, keine spezielle.این فقط یک سؤالِ کاملاً کلی بود، نه تخصصی.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
