قید زمانTemporaladverb
alsbald
معانی
1. (قدیمی) فوراً، بیدرنگبیشتر▾
• Narziß wendete sich zu ihm um, und alsbald fühlte er sich erlöst.نارتسیس بهسویِ او برگشت و او بیدرنگ احساسِ رهایی کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
