صفتAdjektiv
amtlich
معانی
1. رسمی، اداری؛ صادرشده یا مربوط به یک نهادِ دولتیبیشتر▾
• Sie benötigen ein amtliches Formular, um den Antrag zu stellen.برایِ ارائهٔ درخواست، به یک فرمِ رسمی نیاز دارید.
2. بهصورتِ اداری/رسمی؛ در مقامِ رسمیبیشتر▾
• Der Beamte handelte in amtlicher Eigenschaft.آن مأمور در مقامِ رسمیِ خود اقدام کرد.
3. قطعی، تأییدشده (محاورهای)بیشتر▾
• Nun ist es amtlich.حالا دیگر رسمی و قطعی است.
4. (مجازی) بیشازحد جدی و رسمی؛ خودمهمنمابیشتر▾
• Er setzte eine amtliche Miene auf, um wichtig zu wirken.او چهرهای جدی و رسمی بهخود گرفت تا مهم بهنظر برسد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
