1صفتAdjektiv
analog
| analog | analoger | am analogsten |
معانی
1. متناظر، مشابه، قابلِانتقال ازنظرِ معنایی (بهطور تشبیهی)بیشتر▾
• In der Rechtsprechung werden analoge Fälle oft ähnlich entschieden.در رویهٔ قضایی، پروندههایِ مشابه اغلب بهطورِ یکسان حکم داده میشوند.
2. آنالوگ؛ نمایانگرِ مقدار از طریقِ یک کمیتِ فیزیکیِ پیوسته (بدونِ مرحلهبندی)، در تقابل با دیجیتال [فیزیک/فناوری]بیشتر▾
• Ein analoges Signal verändert sich kontinuierlich, ohne feste Stufen.سیگنالِ آنالوگ بهطورِ پیوسته و بدونِ مرحلههایِ ثابت تغییر میکند.
3. واقعی، حقیقی (در تقابل با مجازی)بیشتر▾
• Viele Menschen bevorzugen den analogen Kontakt gegenüber dem virtuellen.بسیاری از مردم ارتباطِ واقعی (رودررو) را به ارتباطِ مجازی ترجیح میدهند.
4. مبتنی بر فناوریِ سنتیِ سیمی/غیرِدیجیتالبیشتر▾
• Viele Künstler schätzen die analoge Fotografie wegen ihrer besonderen Ästhetik.بسیاری از هنرمندان عکاسیِ آنالوگ را بهخاطرِ زیباییشناسیِ خاصش ارج مینهند.
2
حرفاضافهPräposition
معانی
1. مطابقِ، براساسِ، همانندِ (حرفِاضافه)بیشتر▾
• Der neue Vertrag wurde analog dem alten Muster erstellt.قراردادِ جدید مطابقِ الگویِ قدیمی تنظیم شد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
