صفتAdjektiv

anarchisch

anarchischanarchischeram anarchischsten

معانی

• In der Stadt herrschten nach dem Stromausfall anarchische Zustände.پس از قطعِ برق، اوضاعِ آشفته و بی‌قانونی بر شهر حاکم شد.
• Die Gruppe vertrat anarchische Strukturen ohne feste Führung.آن گروه ساختارهایِ آنارشیستی و بدونِ رهبریِ ثابت را نمایندگی می‌کرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی