صفتAdjektiv
anatomisch
معانی
1. کالبدشناختی؛ مربوط به ساختارِ بدنبیشتر▾
• Der Chirurg kennt die anatomischen Besonderheiten jedes Organs genau.آن جراح ویژگیهایِ کالبدشناختیِ هر اندام را دقیقاً میشناسد.
2. مربوط به علمِ آناتومیبیشتر▾
• Im Studium mussten die Studierenden anatomische Zeichnungen anfertigen.در طولِ تحصیل، دانشجویان میبایست نقاشیهایِ آناتومیک میکشیدند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
