صفتAdjektiv

anatomisch

معانی

• Der Chirurg kennt die anatomischen Besonderheiten jedes Organs genau.آن جراح ویژگی‌هایِ کالبدشناختیِ هر اندام را دقیقاً می‌شناسد.
• Im Studium mussten die Studierenden anatomische Zeichnungen anfertigen.در طولِ تحصیل، دانشجویان می‌بایست نقاشی‌هایِ آناتومیک می‌کشیدند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی