صفتAdjektiv
andächtig
| andächtig | andächtiger | am andächtigsten |
معانی
1. غرقشده (در چیزی)، متأثر، با توجهِ عمیقِ درونیبیشتر▾
• Die Kinder lauschten andächtig der Geschichte.بچهها با توجهِ عمیق به داستان گوش میدادند.
2. باوقار، تشریفاتی (دربارهٔ حالوهوا یا سکوت)بیشتر▾
• Im Saal herrschte eine andächtige Stille.در سالن سکوتی باوقار حکمفرما بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
