صفتAdjektiv
anderweitig
معانی
1. دیگر، اضافی؛ غیرِ آنچه پیشتر ذکر شدبیشتر▾
• Wegen anderweitiger Verpflichtungen konnte er dieses Versprechen jedoch erst wesentlich später einlösen.بهدلیلِ تعهداتِ دیگر، او فقط بسیار دیرتر توانست به این وعده عمل کند.
قیدقید حالت(Modaladverb)
معنیِ قیدی
1. در جایِ دیگر یا بهسویِ جایی دیگر انجامشونده (کاربردِ قیدی)بیشتر▾
• Solange der Kampf um die Standards weiter tobt, investieren viele Kunden lieber anderweitig.تا زمانی که نبرد بر سرِ استانداردها ادامه دارد، بسیاری از مشتریان ترجیح میدهند در جایِ دیگری سرمایهگذاری کنند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
