صفتAdjektiv
angeschlagen
[ˈangəˌʃlaːgn̩]
| angeschlagen | angeschlagener | am angeschlagensten |
معانی
1. دارای لبپریدگی یا آسیبِ کوچک ناشی از ضربه (دربارهی ظروف و مانندِ آن)بیشتر▾
• Die alte Tasse war leicht angeschlagen.آن فنجانِ قدیمی کمی لبپریده بود.
2. (بوکس، مجازی) در آستانهی شکست، سخت آسیبدیده از ضربات حریفبیشتر▾
• Schwer angeschlagen, konnte sich der Boxer gerade noch retten.آن بوکسور بهشدت آسیبدیده بود و فقط بهزحمت توانست خودش را نجات دهد.
3. (مجازی) کمی بیمار یا خسته، بدونِ توانِ معمولبیشتر▾
• Nach der Grippe fühlt er sich noch etwas angeschlagen.بعد از آنفولانزا هنوز کمی بیحال و خسته است.
4. (مجازی، دربارهی اقتصاد یا سازمان) در وضعیتِ بحرانی و ضعیف پس از شکست یا زیانبیشتر▾
• Die schwer angeschlagene Konjunktur erholt sich nur langsam.اقتصادِ بهشدت آسیبدیده فقط بهکندی بهبود مییابد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
