صفتAdjektiv

angeschlagen

[ˈangəˌʃlaːgn̩]
angeschlagenangeschlageneram angeschlagensten

معانی

• Die alte Tasse war leicht angeschlagen.آن فنجانِ قدیمی کمی لب‌پریده بود.
• Schwer angeschlagen, konnte sich der Boxer gerade noch retten.آن بوکسور به‌شدت آسیب‌دیده بود و فقط به‌زحمت توانست خودش را نجات دهد.
• Nach der Grippe fühlt er sich noch etwas angeschlagen.بعد از آنفولانزا هنوز کمی بی‌حال و خسته است.
• Die schwer angeschlagene Konjunktur erholt sich nur langsam.اقتصادِ به‌شدت آسیب‌دیده فقط به‌کندی بهبود می‌یابد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی