Anschluss
معانی
1. اتصال؛ پیوستن، وصلکردن یا وصلبودن (فقط مفرد)بیشتر▾
2. الحاق، ادغام؛ پیوستن یک واحد سیاسی به واحد دیگر با جایگاه فروتر (اغلب برای پوشاندن اجبار)بیشتر▾
3. ارتباط (حملونقل)؛ اتصال به وسیلهی نقلیهی بعدی که نیاز به تعویض دارد، و خودِ آن وسیلهبیشتر▾
4. (استعاری) همگامشدن، رسیدن به دیگران؛ توان همراهی با دیگران (فقط مفرد)بیشتر▾
5. (استعاری) پیوستن به جمع یا گروه اجتماعی؛ ارتباط و دوستی (فقط مفرد)بیشتر▾
6. اتصال برای تأمین رسانهها (برق، آب، اینترنت و…)؛ نقطهی اتصال و خط منتهی به آنبیشتر▾
7. عنصر اتصالدهنده، قطعهی واسط؛ محل برخورد (بهطور کلیتر)بیشتر▾
8. (در عبارت «im Anschluss») بلافاصله پس از آن؛ در ادامهیبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
