قید حالتModaladverb

auch

[aʊ̯χ]

معانی

• ich schreibe, und er schreibt auchمن می‌نویسم و او هم می‌نویسد.
• auch der kleinste Fehler darf nicht passierenحتی کوچک‌ترین اشتباه هم نباید رخ دهد.
• er hatte auch (noch) zwei Brüderاو علاوه بر این (هنوز) دو برادر هم داشت.
• ich fühle mich krank, und ich bin es auchمن احساسِ بیماری می‌کنم و واقعاً هم بیمارم.
• wer (immer) auch (= jeder, der) kam, schüttelte dem Jubilar die Handهر که می‌آمد، دستِ جشن‌گیرنده را می‌فشرد.
• weißt du auch, wie er heißt?آیا واقعاً می‌دانی نامش چیست؟
• du musst auch immer dabei sein!تو هم که باید همیشه حاضر باشی!

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی