اسمNomen

Ausweis

der/[ˈaʊ̯svaɪ̯s]
جمع: Ausweise
ملکی: Ausweises

معانی

• Ein junger Mann ist beim Kauf einer Flasche Wodka aufgefordert worden, seinen Ausweis vorzulegen.از جوانی هنگامِ خریدِ یک بطری ودکا خواسته شد کارتِ شناسایی‌اش را نشان دهد.
• Der Studentenausweis ist gleichzeitig Ausweis für den Hochschulsport.کارتِ دانشجویی هم‌زمان کارتِ ورزشِ دانشگاهی نیز هست.
• Sie sieht das als Ausweis ihrer Bürgernähe.او این را گواهی بر نزدیکیِ خود به مردم می‌داند.
• Der Ausweis der Bundesbank über die im Umlauf befindlichen Banknoten und Münzen wird monatlich veröffentlicht.گزارشِ بانکِ مرکزیِ آلمان درباره‌ی اسکناس‌ها و سکه‌های در گردش هر ماه منتشر می‌شود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی