اسمNomen

Balg

der / das/[balk]

معانی

جمع: Bälgeملکی: Balgs
• Den leeren Balg hängte er zum Trocknen auf.او پوستِ خالیِ حیوان را برایِ خشک‌شدن آویزان کرد.
جمع: Bälgeملکی: Balgs
• Die Puppe musste einen neuen Balg bekommen.عروسک باید بدنه‌یِ جدیدی می‌گرفت.
جمع: Bälgeملکی: Balgs
• Der Balg der Orgel erzeugt den nötigen Luftstrom.دَمِ ارگ جریانِ هوایِ لازم را تولید می‌کند.
جمع: Bälgeملکی: Balgs
• Der alte Fotoapparat hatte einen meterlangen Balg.آن دوربینِ قدیمی دَمی به‌طولِ یک متر داشت.
جمع: Bälgerملکی: Balgs
• So ein nichtsnutziges Balg!چه بچه‌یِ به‌دردنخوری!

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی