اسمNomen

Bank

die/[baŋk]

معانی

جمع: Bänkeملکی: Bank
• Wir sitzen auf einer Bank im Park.ما روی یک نیمکت در پارک نشسته‌ایم.
جمع: Bänkeملکی: Bank
• Walter setzte den Stahl an, alles Weitere schaffte die Bank allein.والتر فولاد را جا زد و بقیه‌ی کار را خودِ دستگاه (میزِ کار) به‌تنهایی انجام داد.
جمع: Bänkeملکی: Bank
• Das Boot war auf eine Bank gefahren.قایق به یک پشته‌ی ماسه (کم‌عمق) برخورده بود.
جمع: Bankenملکی: Bank
• Die Kinder gingen zusammen mit ihren Eltern in die örtliche Bank.بچه‌ها همراه با والدینشان به بانکِ محل رفتند.
جمع: Bankenملکی: Bank
• In einer Bank für Pflanzensamen sollen Millionen Samenproben von Weizen, Mais und Bohnen eingelagert werden.قرار است در یک بانکِ بذر میلیون‌ها نمونه بذرِ گندم، ذرت و لوبیا ذخیره شود.
جمع: Bankenملکی: Bank
• Ein Croupier, im Fachjargon Dealer, hält die Bank.کروپیه که در اصطلاحِ تخصصی «دیلر» نامیده می‌شود، بانکدارِ بازی است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی