Bank
معانی
1. نیمکت (جایی برای نشستنِ چند نفر در کنار هم، معمولاً چوبی)die Bankبیشتر▾
2. میزِ کارگاهی (میزِ کارِ صنعتگر؛ مثلاً دستگاهِ تراش)die Bankبیشتر▾
3. توده، پشته (انباشتگی مانند ماسه یا صخره در آب، لایهی سنگ یا زغال در زمین، یا ابر و مه در آسمان)die Bankبیشتر▾
4. بانک (مؤسسهای که بهصورت حرفهای معاملاتِ پولی و بورسی انجام میدهد)die Bankبیشتر▾
5. بانک (نهادی که در آن چیزی به مقدارِ زیاد جمعآوری، نگهداری و مدیریت میشود؛ مانند بانکِ بذر)die Bankبیشتر▾
6. (قمار) سرمایهی بانکدار؛ بانکدار (مبلغی که بازیکنِ تنها در برابرِ همه میگذارد، یا خودِ آن بازیکن)die Bankبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
