صفتAdjektiv

barbarisch

[baʁˈbaːʀɪʃ]

معانی

• Die Behandlung der Gefangenen war barbarisch.رفتار با زندانیان وحشیانه بود.
• Sein Benehmen bei Tisch war geradezu barbarisch.رفتارِ او سرِ میز واقعاً بی‌فرهنگ بود.
• Draußen ist es barbarisch kalt.بیرون به‌شدت سرد است.
• Die Tempel standen inmitten einer barbarischen Umgebung.آن معابد در میانِ محیطی غیریونانی/بیگانه قرار داشتند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی