اسمNomen

Bauch

der/[baʊ̯χ]
جمع: Bäuche
ملکی: des Bauch(e)s

معانی

• Er hat einen dicken Bauch bekommen.او شکمِ بزرگی پیدا کرده است.
• Der Bauch knurrte mir vor Hunger.شکمم از گرسنگی قار و قور می‌کرد.
• Der Bauch der Vase ist bunt bemalt.شکمِ گلدان رنگارنگ نقاشی شده است.
• Er entscheidet lieber aus dem Bauch heraus.او ترجیح می‌دهد از رویِ حسِ درونی تصمیم بگیرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی