اسمNomen
Bauch
der/[baʊ̯χ]
جمع: Bäuche
ملکی: des Bauch(e)s
معانی
1. شکم (بخشِ برجستهیِ تنه میانِ دیافراگم و لگن؛ در انسان و جانوران)بیشتر▾
• Er hat einen dicken Bauch bekommen.او شکمِ بزرگی پیدا کرده است.
2. (محاورهای) شکم و روده (معده و روده)بیشتر▾
• Der Bauch knurrte mir vor Hunger.شکمم از گرسنگی قار و قور میکرد.
3. (مجازی) برآمدگیِ میانیِ یک چیز، شکمِ ظرفبیشتر▾
• Der Bauch der Vase ist bunt bemalt.شکمِ گلدان رنگارنگ نقاشی شده است.
4. (مجازی) حسِ درونی و شهود (در برابرِ سنجشِ عقلانی)بیشتر▾
• Er entscheidet lieber aus dem Bauch heraus.او ترجیح میدهد از رویِ حسِ درونی تصمیم بگیرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
