صفتAdjektiv

bedeckt

معانی

• Es war ein kühler, bedeckter Morgen.صبحِ سرد و ابری‌ای بود.
• Ihre Stimme klang an diesem Abend seltsam bedeckt.صدایِ او آن شب به‌طورِ عجیبی گرفته و ناصاف بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی