صفتAdjektiv

befangen

befangenbefangeneram befangensten

معانی

• Sie antwortete befangen auf seine Frage.او دستپاچه به سؤالِ او پاسخ داد.
• Er war lange Zeit in einem Irrtum befangen.او مدت‌هایِ طولانی گرفتارِ یک اشتباه بود.
• Der Richter galt in diesem Fall als befangen.قاضی در این پرونده جانب‌دار تلقی می‌شد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی