صفتAdjektiv
befangen
| befangen | befangener | am befangensten |
معانی
1. خجالتی، دستپاچه، معذببیشتر▾
• Sie antwortete befangen auf seine Frage.او دستپاچه به سؤالِ او پاسخ داد.
2. (⟨in etw. befangen sein⟩) گرفتار یا اسیرِ چیزی بودن؛ در چیزی فرورفته بودنبیشتر▾
• Er war lange Zeit in einem Irrtum befangen.او مدتهایِ طولانی گرفتارِ یک اشتباه بود.
3. (حقوق) جانبدار، مغرض؛ فاقدِ بیطرفیبیشتر▾
• Der Richter galt in diesem Fall als befangen.قاضی در این پرونده جانبدار تلقی میشد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
