صفتAdjektiv

befreundet

معانی

• Ich lege keinen Wert mehr darauf, mit ihm befreundet zu sein.دیگر برایم اهمیتی ندارد که با او دوست باشم.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی